نامه پنجاه و هفتم
سلام عزیزم
دردونه مامان
مامان هفته اخری عید رو رفت شمال خیلی خوش گذشت ولی خب مثل همیشه جای تو خالی بود
نمیدونم چرا اونجا بیشتر بهت فکر میکردم
شاید دیدن بقیه بچه ها منو به وجد میاورد و میبرد به خیالات
خاله نفیسه هم که 13 روز عید رو پیش ما بود ..... بابایی احمد هم کلی خیالبافی تو رو کرد و همش میگفت اگه الی اینا بچه دار بشن من این کار رو میکنم ........ اگه بچه دار بشن من اون کار رو میکنم
این ماه هیچ حسی ندارم ........... مثل همیشه امیدوار به حضورت ولی نه مثل هر ماه ....... نا امید هم نیستم ........... یه حس خنثی
بابایی حسین هم کربلا بود و دیروز اومد ......... یه پارچه سبز رو برام تبرک کرده بود ....... به نیت اومدن شما
دیگه همه دارن نگران میشن ........ فقط به روم نمیارن
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


نامه پنجاه و هفتم
